معانی کلمه : بجکم
لغت نامه دهخدا
بجکم . [ ب َ ک َ ] (ترکی ، اِ) تیرکمان . نام گز کمان است به ترکی . (نسخه ای از فرهنگ اسدی ) (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
۱. ایوان، صفه.
۲. بارگاه.
۳. خانۀ تابستانی که از همه طرف دروپنجره داشته باشد: از تو خالی نگارخانهٴ جم / فرش دیبا فگنده بر بجکم (رودکی: ۵۴۶ ).
۲. بارگاه.
۳. خانۀ تابستانی که از همه طرف دروپنجره داشته باشد: از تو خالی نگارخانهٴ جم / فرش دیبا فگنده بر بجکم (رودکی: ۵۴۶ ).
فرهنگ معین
(بَ کِ ) ( اِ. ) ۱ - ایوان ، بارگاه . ۲ - خانه تابستانی که از همه طرف در و پنجره داشته باشد. بچکم ، پچکم ، بشکم و بیکم نیز گویند.
فرهنگ فارسی
از اعلام معروف ترکی و از جمله نام امیر معروف ترک قاتل مرداویج که بعد ها ( در عهد راضی و متقی ) امیر الامرای بغداد گردید .
( اسم ) بچکم
خانه تابستانی باد غرد .
( اسم ) بچکم
خانه تابستانی باد غرد .
