Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بجای امدن

تلفظ بین المللی : /bedʒˈɑje ˈaːmdan/ تلفظ :‌ [bedZ'Aje 'a:mdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بجای آمدن
  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجا آمدن
  • بجا امدن
  • بجای
  • بجای دیگر
  • بجای آوردن
  • بجای اوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( بجای آمدن ) بجای آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) به محل آمدن. بازگشتن. || بموقع افتادن.درست آمدن. با واقع راست و موافق آمدن : ز هر دانشی زو بپرسید رای همه پاسخ آمد یکایک بجای.فردوسی. || حاصل شدن. به دست آمدن. منتج شدن : بدو گفت آن چاره گر کدخدای کزو آرزوها نیاید بجای.فردوسی.به شهری که آرام و رای آیدت همه آرزوها بجای آیدت.فردوسی.مکعب داری و همی خواهی که آن عدد دانی که ازو بجای آمد، چون او را دوب...

فرهنگ فارسی

( بجای آمدن ) به محل آمدن باز گشتن .

کلمات مرتبط

  • بجای آمدن
  • بجان آمدن
  • بجان امدن
  • بجا آمدن
  • بجا امدن
  • بجای
  • بجای دیگر
  • بجای آوردن
  • بجای اوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات