Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بجان امدن

تلفظ بین المللی : /bedʒˈɑn ˈaːmdan/ تلفظ :‌ [bedZ'An 'a:mdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • بجان آمدن
  • بهجان آمدن
  • بجا آمدن
  • بجا امدن
  • بجای آمدن
  • بجای امدن
  • بجان
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

( بجان آمدن ) بجان آمدن. [ ب ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) زله شدن. سته شدن. مانده شدن. ( ناظم الاطباء ). به تنگ آمدن. به ستوه آمدن : قومی که از دست تطاول این بجان آمده بودند و پریشان شده. ( گلستان سعدی ).ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی دل بی تو بجان آمد وقت است که بازآیی.حافظ. || آزرده و ناخوش گشتن. بیزار شدن. ( ناظم الاطباء ). بی دماغ شدن. ( آنندراج ) : از آنم کس نمی پرسد اگر پرسد کسی حالم به او گویم غ...

فرهنگ معین

( بجان آمدن ) (بِ. مَ دَ ) (مص ل . ) به تنگ آمدن .

فرهنگ فارسی

( بجان آمدن ) ( مصدر ) بستوه آمدن بتنگ آمدن بیزار شدن از زندگانی .

کلمات مرتبط

  • بجان آمدن
  • بهجان آمدن
  • بجا آمدن
  • بجا امدن
  • بجای آمدن
  • بجای امدن
  • بجان
  • بجان آمده
  • بجان آوردن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات