( بانگ آمدن ) بانگ آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد رسیدن. آواز آمدن. آوایی شنیده شدن : حیلتی ساخت در کشتن فور به آنکه از جانب لشکر فور بانگی به نیرو آمد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 90 ).خاقان اکبر کز فلک بانگ آمدش کالامر لک در پای او دست ملک روح معلا ریخته.خاقانی.ناله ها کردم چنان کز چرخ بانگ آمد که بس ای عفی اﷲ در تو گویی ذره ای ز آن درگرفت.خاقانی.بانگ آمد از قنینه کاباد بر خرابی دریاب کار عشرت گر...