کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : بازگونه
تلفظ بین المللی :
/bˈɑzɡunˌeː/
تلفظ :
[b'Azgun,e:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
باژگونه
بازگون
باز گونه
بازگونگی
بازگویه
باسگونه
باشگونه
باشگونه کردن
باژگونه کردن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
بازگونه . [ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) معکوس . (شعوری ). مقلوب . مایل به تحت . (ناظم الاطباء). بر وزن و معنی واژگونه . باشگونه . (آنندراج ). برعکس . برخلاف میل و رضا : بازگونه است جمله کار جهان تا بحدی که ماورای حدست . بدرالدین چاچی (از آنندراج ). || منحوس . (ناظم الاطباء). شوم . نحس . (فرهنگ شعوری ).بازگونه دشمنانش را ز بیم کلک توموی گردد بازگونه بر بدن دندان مار. فرخی (از فرهنگ شعوری ).|| بازگونه شدن...
کلمات مرتبط
باژگونه
بازگون
باز گونه
بازگونگی
بازگویه
باسگونه
باشگونه
باشگونه کردن
باژگونه کردن
نظرات