بازجستن. [ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تفحص نمودن : همان داده خویش را بازجست کمربند ایرانیان کرد سست.نظامی ( از آنندراج ) ( ارمغان آصفی ). || پژوهیدن. ( حاشیه فرهنگ اسدی خطی نخجوانی ). تجسس. ( ترجمان القرآن ). جستن. جستجو کردن : هنوز ار بازجوئی در زمینشان چشمه ها یابی از آن خونها کزیشان ریخت آنجا رستم دستان.فرخی.یکی بازجوید نهان را ز پیدایکی بازداند گران راز ارزان.ناصرخسرو.تا درنگریم و راز جوئیم سررشته ...
فرهنگ عمید
دوباره جستن، جستجو کردن، وارسی کردن: کسی کز او هنر و عیب بازخواهی جست / بهانه ساز و به گفتارش اندر آر نخست (رشیدی: لغت نامه: بازجستن ).