کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه اندرمانده | کلماتور
معنی کلمه : اندرمانده
تلفظ بین المللی :
/ˈaːndaramˈɑndeː/
تلفظ :
['a:ndaRam'Ande:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
اندر مانده
اندرماندن
اندراده اولگاریو ویکتور
اندراده ماریو پینتو دو
کاررا اندراده خورخه
ارمانده
اندرانداختن
اندرمان
اندرکشنده
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اندرمانده . [ اَ دَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) درویش عاجز. (مقدمه ٔ التفهیم ص قلج ). عاجز. درمانده . متحیر : رافع بخوارزم آمد تنها و اندر مانده برباطی اندر شد. (تاریخ سیستان ).- ستارگان اندرمانده ؛ ستارگان متحیره . (از مقدمه ٔ التفهیم ص قلج ) : ستارگان متحیره کدامند؟ زحل ومشتری و مریخ و زهره و عطارداند و اندرمانده از بهرآن خوانند که از آنسو که همی روند بحرکت دوم گاه گاه بازگردند و از پس حرکت نخستین س...
کلمات مرتبط
اندر مانده
اندرماندن
اندراده اولگاریو ویکتور
اندراده ماریو پینتو دو
کاررا اندراده خورخه
ارمانده
اندرانداختن
اندرمان
اندرکشنده
نظرات