Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ اندرماندن

تلفظ بین المللی : /ˈaːndaramˈɑndan/ تلفظ :‌ ['a:ndaRam'Andan]
لغت نامه دهخدا
  • اندر ماندن
  • اندرمانده
  • انجاماندن
  • اندرآمدن
  • اندرانداختن
  • اندرفکندن
  • اندرمان
  • تنگ اندرآمدن
  • تنگ اندرامدن
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

اندرماندن . [ اَ دَ دَ ](مص مرکب ) عی . (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). عاجز شدن . بیچاره شدن . چاره پیدا نکردن . متحیر شدن . مضطر شدن . درماندن : جعفر چون بشنید اندر ماند، دانست که نه صواب است که خلیفه می گوید ولیکن چیزی نتوانست گفتن . (تاریخ بلعمی ). این بازگشتن ایشان (ستارگان متحیر) چون اندرماندن بود. (التفهیم ص 78).چه باشد گر چو من در شهر مداحی دوده داردز مدح اندرنماند هرکه از رادی سپه دارد...

کلمات مرتبط

  • اندر ماندن
  • اندرمانده
  • انجاماندن
  • اندرآمدن
  • اندرانداختن
  • اندرفکندن
  • اندرمان
  • تنگ اندرآمدن
  • تنگ اندرامدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات