Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ اندرزمان

تلفظ بین المللی : /ˌandarzˈemɑn/ تلفظ :‌ [,andaRz'emAn]
لغت نامه دهخدا
  • اندریمان
  • اندر زمان
  • اندرمان
  • اندرماندن
  • اندرمانده
  • اندامان و نیکوبار جزایر
  • سر اندرزدن
  • اندرزنامه
  • اندرزهای اذرباد مارسپندان
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

اندرزمان . [ اَ دَ زَ ] (ق مرکب ) در همان زمان . درهمان دم . فوراً. بی درنگ . فی الفور. (از یادداشتهای مؤلف ) : چوبیننده دیدارش از دور دیدهم اندرزمان زاو شود ناپدید. فردوسی .هم اندرزمان طوس را خواند شاه بفرمود لشکر کشیدن براه . فردوسی .بدان تا فرستد هم اندرزمان به مصر و به بربر چو باد دمان . فردوسی .زواره بیامد هم اندرزمان بهومان سخن گفت از پهلوان . فردوسی .بگفت این و با گرز و تیر و کمان سوی ببر ...

کلمات مرتبط

  • اندریمان
  • اندر زمان
  • اندرمان
  • اندرماندن
  • اندرمانده
  • اندامان و نیکوبار جزایر
  • سر اندرزدن
  • اندرزنامه
  • اندرزهای اذرباد مارسپندان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات