کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : انبعاق
تلفظ بین المللی :
/ˌenbeʔˈɑq1/
تلفظ :
[,enbe?'Aq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
انبعاث
انبیاق
انباق
انبثاق
انبعاج
انبلاق
انزعاق
انباق جواد
انباق حاجی خان
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
انبعاق. [ اِم ْ ب ِ ] ( ع مص ) ناگاه فرود آمدن چیزی : انبعق علیک الشی ٔ؛ ناگاه فرود آمد بر تو. ( از منتهی الارب ) ( ازناظم الاطباء ). ناگاه فرود آمدن. ( آنندراج ). || عطا کردن : انبعق فلان بالجود؛ عطا کرد فلان. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). || سخت فروریختن ابر باران را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). شکافته شدن ابر بوسیله باران. ( از اقرب الموارد ). شکافته شدن میغ بباران. ( تاج المصادر...
کلمات مرتبط
انبعاث
انبیاق
انباق
انبثاق
انبعاج
انبلاق
انزعاق
انباق جواد
انباق حاجی خان
نظرات