معانی کلمه : انبعاث
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برانگیخته شدن.
۲. روان شدن.
۳. فرستاده شدن.
۴. شوق، میل.
۲. روان شدن.
۳. فرستاده شدن.
۴. شوق، میل.
فرهنگ معین
(اِ بِ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - برانگیخته شدن . ۲ - روان شدن . ۳ - فرستاده شدن ، ج . انبعاثات .
فرهنگ فارسی
برانگیخته شدن، روان شدن، فرستاده شدن
( مصدر ) ۱ - بر انگیخته شدن. ۲ - روان شدن . ۳ - فرستاده شدن . جمع : انبعاثات .
( مصدر ) ۱ - بر انگیخته شدن. ۲ - روان شدن . ۳ - فرستاده شدن . جمع : انبعاثات .
