معانی کلمه : امدن
فرهنگ عمید
( آمدن ) ۱. رسیدن، فرارسیدن.
۲. پدیدار گشتن.
۳. بازگشتن.
۴. اتفاق افتادن.
۵. برازنده بودن، متناسب بودن: دکتر بودن به او می آمد.
۶. متولد شدن.
۲. پدیدار گشتن.
۳. بازگشتن.
۴. اتفاق افتادن.
۵. برازنده بودن، متناسب بودن: دکتر بودن به او می آمد.
۶. متولد شدن.
فرهنگ معین
( آمدن ) (مَ دَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - رسیدن ، فرا - رسیدن . ۲ - آغاز کردن ،شروع کردن . ۳ - سر زدن ، واقع شدن . ۴ - گذشتن ، سپری شدن . ۵ - اصابت کردن ، رسیدن . ۶ - گنجیدن . ۷ - پدیدار گشتن ، پیدا شدن . ۸ - شدن ، گردیدن . ۹ - فرض کردن . ۱٠ - برآمدن ، مقابله کردن
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
come (فعل)
رسیدن، رفتن، امدن
واژه نامه بختیاریکا
( آمدن ) اَوُدِن
( آمدن ) اِویدِن؛ ویدِن
( آمدن ) اِویدِن؛ ویدِن
