Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : امدن

تلفظ بین المللی : /ˈaːmdan/ تلفظ :‌ ['a:mdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • آمدن
  • امدن به
  • امدن و رفتن
  • امدن انهالت
  • امدن داکوتای شمالی
  • امدن ذوالجناج به خیمه گاه
  • دچار امدن
  • دیدار امدن
  • دیر امدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

امدن . [ اِ دِ ] (اِخ ) شهری است در آلمان در ایالت هانور . رجوع به لاروس بزرگ شود.

( آمدن ) آمدن. [ م َ دَ ] ( مص ) جیاءة. جیئه. اتو. اَتْی. اتیان. اَتْوَة. جَی ْء. ( دهار ). مَجی ٔ. ایاب. قدوم. مقابل رفتن و شدن و ذهاب : شیر خشم آورد و جست از جای خویش آمد آن خرگوش را آلغده ...

فرهنگ عمید

( آمدن ) ۱. رسیدن، فرارسیدن.
۲. پدیدار گشتن.
۳. بازگشتن.
۴. اتفاق افتادن.
۵. برازنده بودن، متناسب بودن: دکتر بودن به او می آمد.
۶. متولد شدن.

فرهنگ معین

( آمدن ) (مَ دَ ) [ په . ] (مص ل . ) ۱ - رسیدن ، فرا - رسیدن . ۲ - آغاز کردن ،شروع کردن . ۳ - سر زدن ، واقع شدن . ۴ - گذشتن ، سپری شدن . ۵ - اصابت کردن ، رسیدن . ۶ - گنجیدن . ۷ - پدیدار گشتن ، پیدا شدن . ۸ - شدن ، گردیدن . ۹ - فرض کردن . ۱٠ - برآمدن ، مقابله کردن

دانشنامه آزاد فارسی

اِمْدِن (Emden)ساختمان شهرداری بندری در ساکس سفلا، در آلمان، در مصبرود اِمس، با ۵۱,۶۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۵). بندر ماهی گیری و خروجی صادرات برای کارخانه های بخش روردر نورد راین ـ وستفالناست که با آبراه دورتموند ـ اِمسبه آن متصل شده است. اِمدن پالایشگاه های نفت نیز دارد. یک خط لوله، گاز طبیعی نروژ را به نزدیکی اِمدِن منتقل می کند و از این جا، مقدار زیادی گاز طبیعی به مرکز آلمان، در راینلاند، و به جنوب، ...

فرهنگ فارسی

( آمدن ) ( مصدر ) ( آمد آید خواهد آمد بیا آینده آمده ) ۱ - رسیدن فرارسیدن اتیان ایاب قدوم مقابل رفتن شدن . ۲ - شدن گشتن گردیدن . ۳ - سر زدن صادرشدن واقع شدن . ۴ - گذشتن سپری شدن . ۵ - اصابت کردن رسیدن . ۶ - گنجیدن . ۷ - پدیدار گشتن مرئی شدن . ۸ - نمودن احساس گردیدن . ۹ - پرداختن مشتعل گشتن . ۱٠ - تولید شدن زادن . ۱۱ - باز گشتن مراجعت کردن . ۱۲ - ظاهر شدن تدریجی تصویر روی شیشه یا کاغذ در دوای ظهور....

دانشنامه عمومی

امدن ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:امدن (دهانه)امدن (نیدزاکسن)wiki: نیدرزاکسن در کشور آلمان واقع شده است. فریدون زندی در این شهر به دنیا آمده است.آلمانفهرست شهرهای آلمانwiki: امدن (نیدزاکسن)...

مترادف و متضاد

come (فعل)
رسیدن، رفتن، امدن

واژه نامه بختیاریکا

( آمدن ) اَوُدِن
( آمدن ) اِویدِن؛ ویدِن

کلمات مرتبط

  • آمدن
  • امدن به
  • امدن و رفتن
  • امدن انهالت
  • امدن داکوتای شمالی
  • امدن ذوالجناج به خیمه گاه
  • دچار امدن
  • دیدار امدن
  • دیر امدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات