معانی کلمه : اعجاب
لغت نامه دهخدا
اعجاب . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَجَب . شگفتی ها. (منتهی الارب ). رجوع به عجب شود.
فرهنگ عمید
۱. به شگفت آوردن کسی را.
۲. عجیب دانستن و به شگفت آمدن.
۳. [قدیمی] خودبینی، خودپسندی.
۲. عجیب دانستن و به شگفت آمدن.
۳. [قدیمی] خودبینی، خودپسندی.
فرهنگ معین
( ا ِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به شگفت آوردن . ۲ - (مص ل . ) متعجب شدن . ۳ - (اِمص . ) شگفتی . ۴ - خودبینی ، خودپسندی .
فرهنگ فارسی
بشگفت آوردن کسی را، عجیب دانستن و بشگفت آمدن ، خودبینی، خودپسندی
۱ - ( مصدر ) بشگفت آوردن کسی را . ۲ - عجیب دانستن بشگفت آمدن . ۳ - خوش آمدن . ۴ - ( اسم ) شگفتی ۵ - خودبینی خودپسندی خویشتن بینی .
جمع عجب بمعنی شگفتی ها
۱ - ( مصدر ) بشگفت آوردن کسی را . ۲ - عجیب دانستن بشگفت آمدن . ۳ - خوش آمدن . ۴ - ( اسم ) شگفتی ۵ - خودبینی خودپسندی خویشتن بینی .
جمع عجب بمعنی شگفتی ها
مترادف و متضاد
خودبینی، خودپسندی
تحسین، تعجب، حیرت، شگفتی
۱. تحسین، تعجب، حیرت، شگفتی
۲. خودبینی، خودپسندی
