ایجاب. ( ع مص ) فرض کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || لازم گردانیدن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). یقال اوجب لک البیع. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). لازم کردن. ( غیاث اللغات ). || طپانیدن دل کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال : اوجب اﷲ قلبه. ( منتهی الارب ). || کاری کردن که بسبب آن بهشت یا دوزخ واجب گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || یک بار خوردن در شباروزی....
فرهنگ عمید
۱. اقتضا کردن. ۲. (حقوق ) لازم کردن بیع. ۳. پذیرفتن. ۴. [مقابلِ سلب] (منطق ) حکم به ثبوت محمول برای موضوع.
فرهنگ معین
[ ع . ] (مص م . ) ۱ - واجب کردن ، لازم گردانیدن . ۲ - پذیرفتن . ۳ - طرف عقد واقع شدن .
دانشنامه آزاد فارسی
(در لغت به معنای واجب کردن و لازم کردن و پذیرفتن؛ دربرابر سلب) در دو معنی به کار می رود: ۱. معنی عام: ایجاد نسبت وجودی بین دو چیز است. این معنی در قضیه های حملیه و شرطیه صادق است؛ ۲. معنی خاص: حکم کردن به وجود محمول برای موضوع در قضیه های حملیه است، چنان که در قضیۀ «انسان متفکر است» تفکر برای انسان اثبات می گردد، یا حکم به وجود تفکر برای انسان می شود.wikijoo: ایجاب ایجاب (ریاضیات). ایجاب (ریاضیات...
فرهنگ فارسی
واجب کردن، لازم گردانیدن، لازم کردن بیع، پذیرفتن، مقابل نفی یاسلب ۱ - (مصدر ) واجب کردن لازم کردن مقابل نفی سلب . ۲ - پذیرفتن . ۳ - اعلام تعهد یا اعلام تملیک ( عقد تملیکی ) مقابل قبول ۴ - حکم بثبوت ربط قضیه مقابل سلب .
[ویکی فقه] ایجاب مقابل قبول است.ایجاب مقابل قبول است و به تعبیر دیگر ایجاب در بیع یا عقد دیگر چیزی است که قبل از قبول ذکر می شود مانند: «بعت». و در کتاب المهذب و المغنی آورد: ایجاب آن است که مالک بگوید: «بعتک أو ملکتک» و نظیر این دو لفظ. و به بیانی دقیق تر ایجاب انشای مقصد اصلی عقد می باشد مثلا در بیع انشای تملیک عین بعوض در اجاره تملیک منفعت بعوض، در نکاح انشای تزویج ... و هکذا و قبول انشای رضا ب...