معانی کلمه : استطاله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دراز شدن، به درازا کشیدن.
۲. (اسم ) [قدیمی] درازی، طول.
۲. (اسم ) [قدیمی] درازی، طول.
فرهنگ معین
(اِ تِ لِ یا لَ ) [ ع . استطالة ] (مص ل . ) ۱ - دراز کشیدن .۲ - فزونی کردن . ۳ - گردنکشی کردن .
فرهنگ فارسی
استطالت: درازشدن، درازکشیدن، گردنکشی کردن، تکبرکردن
۱ - ( مصدر ) دراز شدن دراز گشیدن . ۲ - فزونی کردن . ۳ - گردنکشی کردن تکبر کردن . ۴ - ( اسم ) گردن کشی گردن فرازی .
۱ - ( مصدر ) دراز شدن دراز گشیدن . ۲ - فزونی کردن . ۳ - گردنکشی کردن تکبر کردن . ۴ - ( اسم ) گردن کشی گردن فرازی .
