کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : استحماق
تلفظ بین المللی :
/ˌestehmˈɑq1/
تلفظ :
[,estehm'Aq1]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
استحقاق
استحقاق داشتن
استحمام
استحمام کردن
بدون استحقاق
دارای استحقاق
استحلاق
استحماد
استحماش
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
استحماق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) احمق شمردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( زوزنی ). || کار احمقانه کردن. || گول و بی عقل شدن. ( منتهی الارب ).
کلمات مرتبط
استحقاق
استحقاق داشتن
استحمام
استحمام کردن
بدون استحقاق
دارای استحقاق
استحلاق
استحماد
استحماش
نظرات