کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : احفاء
تلفظ بین المللی :
/ˈaːhfˈɑ/
تلفظ :
['a:hf'A]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
ذات احفار
ایفاء
ایفاء کردن
اطفاء
اطفاء شهوت با نگاه
احشاء خوراکی مرغ خانگی و غیره
احشاء را دراوردن
احشاء و امعاء
احیاء کردن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
احفاء. [ اِ ] ( ع مص ) مهربانی کردن. || عیب کردن. || ساده گردانیدن پای را یعنی برهنه کردن. || خداوند ستور سوده پای شدن. || برهنه پای گردانیدن. ( منتهی الارب ). || نیک بریدن. || احفاء سؤال ؛ بار بار سؤال کردن. مبالغه کردن در سؤال. الحاح کردن. ( منتهی الارب ). || ریش را اصلاح کردن. پیراستن ریش. بروت را بسیار گرفتن : احفاء شارب ؛ ریش و شارب گرفتن. || أحْفَیْتُه ؛ باعث شدم او را بر خبر کردن....
کلمات مرتبط
ذات احفار
ایفاء
ایفاء کردن
اطفاء
اطفاء شهوت با نگاه
احشاء خوراکی مرغ خانگی و غیره
احشاء را دراوردن
احشاء و امعاء
احیاء کردن
نظرات