ایفاء. ( ع مص ) ( از «وف ی » ) به عهد وفا کردن. ( آنندراج ). وفا کردن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 23 ) ( تاج المصادر بیهقی ). بسر بردن پیمان و دوستی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ادا کردن عهد و پیمان را. ( ناظم الاطباء ). || دادن و گزاردن حق کسی بتمام. ( غیاث ). بتمام گذاردن حق کسی را. ( منتهی الارب ). تمام دادن حق. ( تاج المصادر بیهقی ) ( آنندراج ). پرداختن حق کسی را. ( از ناظم الاطبا...
فرهنگ معین
[ ع . ] (مص م . ) ۱ - وفا کردن . ۲ - حق کسی را تمام دادن .
مترادف و متضاد
function(اسم)
تابع، عمل، کار، ماموریت، وظیفه، پیشه، مقام، کارکرد، کار ویژه، ایفاء، ایین رسمی