معانی کلمه : ابخست
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آبخست ) = آبخوست، ( آب خست ) ویژگی میوۀ ترش شده و فاسد.
فرهنگ معین
( آبخست ) (خَ یا خُ ) ۱ - (اِمر. ) جزیره . ۲ - میوه ای که بخشی از آن فاسد شده ب اشد. ۳ - (ص مر. ) مردم بدسرشت .
فرهنگ فارسی
( آبخست ) ( اسم ) ۱- جزیره . ۲- میوه ای که قسمتی از آن تباه شده باشد آب گز . ۳ - ( صفت ) مردم بد اندرون .
جزیره
آبگز، میوه آب افتاده، میوه ترش شده وفاسد
جزیره
آبگز، میوه آب افتاده، میوه ترش شده وفاسد
مترادف و متضاد
island (اسم)
جزیره، ابخست
