( آباد بوم ) آباد بوم. ( اِ مرکب ) جای آباد : یکی شارسان کرد و آباد بوم برآورد بهر اسیران روم.فردوسی.زتوران و از هند و از چین و روم ز هر کشوری کان بد آباد بوم همی باژ بردند نزدیک شاه برخشنده روز و شبان سیاه.فردوسی.چو آگاهی آمد ز ایران بروم که ویران شد آن مرز آباد بوم...فردوسی.گشاده شد آن مرز آباد بوم سواری بدیدند جنگی ز روم.فردوسی.بدو گفت از ایدر برو تا به روم میاسای هیچ اندر آباد بوم.فردوسی. || (...
فرهنگ عمید
( آبادبوم ) آبادجای، جای آباد، سرزمین آباد: بدو گفت از ایدر برو تا به روم / میاسای هیچ اندر آبادبوم (فردوسی: ۷/۱۲۱ ).
فرهنگ فارسی
( آباد بوم ) جای آباد ( آبادبوم ) ( اسم ) ناحیت آبادان زمین معمور : ( همی کار جست اندر آباد بوم . ) ( فردوسی ).