ریزد عرق ز روی تو یادانه گهرام حل فیک عقد ثریا علی قمرنور الجبین ام هو بالطور مضئةزلف است بر عذار تو یا عود بر جمرسرو قباپوش خطایی کند خرامدر الدموع حیث خطا طرفنا نثرطاق است ابروی تو در آفاق بس بلندوتر قسیکم فاصابت بلا و ترای آنکه تیر چشم تو از سر خطا نرفتفی شرعکم بای خطآء دمی هدربر حال من بسوخت دل دشمنان منمالان من حوی کبدی قلبک الحجردرویش بینوایم و تو پادشاه حسنکلم فما یضرک لوفزت بالدررزین آستان مخوان به پناه دگر مراذر نی علی ذراه فمادونه و ذرمحمل مبند بر شتر ای ساربان دوستیا رکب اسبلت عبرانی فما عبراسرار عشق هرچه نهفتم نداد سودآخر ز هفت پرده بشد اشک پرده در