بحری که دلش منبع اسرار نهان استشطاع جهان شیخ بحق روز بهان استآن گلبن تحقیق که در مشرب عذبشصد جوی ز سر چشمه توحید روان استآن طرفه عروسان که پس پرده غیبنداز کشف عرایس همه بر خلق عیان استگر مرده رسد بر در او زنده شود بازاو عیسی جانبخش و درش عالم جان استسر بیشه عشق است درش ذروه رفعتپای سگ این در بسر شیر ژیان استاندیشه بمعراج کمالش نبرد راهکو بیشتر از مرتبه فهم و گمان استدر سلسه معنی از آن گلبن توحیدبوییست که در خرقه پیر خرقان استافروخته از شمع محبت اثر اوستسعدی که چراغ دل صاحبنظران استاهلی چو عیان است کمالش چه دهی شرحآنجا که عیان است چه حاجت به بیان است