همیشه دشمنش آنجا ز اهل نار بوداز آنکه می فتد اینجا بعالم پندارسیه شدست جهان زان بخصم ملعونشکه از عذاب و غمش تیره گون بود ابصار تقطیع: فاعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: شایکان
بحر: خفیف مخبون مقصور
صنعت: اقتباس
ایا سپهر کرامت که لطف تو گیردمیان جور فلک دست صالح و فجاریقین که دست گدایان تو گیری از غصهمرید و یار اسیران تویی بهر اعسایر تقطیع: مفتعلن فع مفتلعن فاع
قافیه: ایطاء جلی
بحر: منسرح مطوی منحور مجدوع
صنعت: تجاهل العارفین
همی گلاب اگر از رهت نیابد بوچو آب جوی بریزند بر گلش اخیاراگر گل از اثر رحمتت نگیرد آببه آب روی گل آتش بیفکند عطار تقطیع: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
قافیه: ایطاء خفی
بحر: مجتث مخبون مقصور
صنعت: ردالعجز علی الصدر
یقین که خواند چو بنده دعای تو عیسیفرشته شاهد آن شد که میکند تکرارنه بر در تو همین خلق شاد کام آیندبگرد خوان تو صد عالمند راتب خوار تقطیع: مفعول مفاعلن مفاعیل
قافیه: ایطاء جلی
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض
صنعت: رد العجز نوع ثانی
اگرچه کنده شدی پیش ازین دو صد خانهعدالت تو جهان را کنون شده معمارفکند قهر تو اش دست بلکه سر ببردچو خاطری شکند دل سیاهی از اشرار تقطیع: فعلاتن مفاعلن فعلن
قافیه: ایطاء جلی
بحر: خفیف مسدس مخبون محذوف
صنعت: رد العجز نوع ثالث
تویی که چرخ نگردد بنقطه از امرتبراستی گذراند همیشه چون پرگاراگر فتاده براهست پیش تو صد سرشهان چگونه توانند ازین طریق فراربهر که راست بود با تو ازادب خوش باشوز آنکه پیش تو گردید چپ بر آردمار تقطیع: فاعلاتن فاعلن فاعلاتن فاعلن
قافیه: اکفاء
بحر: مدید
صنعت: در العجز نوع رابع
عجب مدار ز رحمت چو رو بکوه آریچو شبنم ار چه دهد لعل دامن کهساراز ابر جود که بادت فدا بسی جانهاکنی پر از در و گوهر کنار لیل و نهار تقطیع: فعولن مفاعیلن فعولن مفاعیلن
قافیه: ایطاء جلی
بحر: طویل
صنعت: حشو ملیح
لوازم کرمت روز و شب عدالت گشتاز آنست معدلتت در جهانش استشهارمدام شان تو شد خسروی باستحقاقمدام کار تو شد داوری به استقرار تقطیع: مستفعلن فاعلن مستفعلن فاعلن
قافیه: ایطاء جلی
بحر: بسیط
صنعت: حشو قبیح و متوسط
کجا چو کلک و کف و تیغ تو بود ابریکه هر یکی بگهر پاشیند رشک بحاریقین که از همه کس مهتری بر تبت و شانشدی ز نیکدلی خوشتر از صغار و کبار تقطیع: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
قافیه: ایطاء جلی
بحر: هزج اخرب
صنعت: جمع و مفرد
رسید در کرم و لطف بذل تو جاییکه بحر مانده تهی چشم و چشمه بی ادخارز جود و بذل شما گنج لطف و بحردلیدولیک دیده پرید از عنایت جبار تقطیع: مفتعلن مفتعلن مفتعلان
قافیه: ایطاء جلی
بحر: رجز مسدس مطوی مذال
صنعت: جمع و تقسیم
برآمد از ره قرب تو ذره یی بنظروزان کهست چو خورشید دیده بیدارهمیشه گرچه بسی چارهایم در طلبستتو آفتابی و ما سایه ایم در ته غار تقطیع: مفتعلن مفتعلن فاعلات
قافیه: ایطاء جلی
بحر: سریع مطوی
صنعت: جمع و تفریق
رساند خطبه نظمت بگوش جان سحرینه آنچنان که کند عقل نسبت اشعارنهفته است بسی نکته زیر هر سخنتهمین بود سخن بکر و زیور افکارطرایف تو همه در شنیدن آمد دردرو کمست ولی عیب سفت چون ابکار تقطیع: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: رمل مشکول
صنعت: جمع و تفریق و تقسیم
مگس ندیده ز حلم و حیای تو رنجیکمین نکرده ببد با کسی زهی اطوارچه خلق خلق بود بهتر از تو ایخورشیدچنین که ذره ندیدی بچشم استحقارهمین بود هنر خلق اگر کند بشریکه سوی عیب یکی ننگرد باستحضار تقطیع: فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: مقتضب مطوی
صنعت:جمع و تقسیم
امید بسته بدست تو چشمه دریا نیزکه قلزمیست درو بحر بیکران بسیارنمود جود ز بحر کف تواست که ریختتحرک و سکناتش چو قطره در بقطار تقطیع: فاعلاتن فعلاتن فعلات
قافیه: ایطاء جلی
بحر: رمل مسدس مخبون مقصور
صنعت: تنسیق الصفات
دهد دم قلمت آب خضر و جان مسیحکند بیان چو یکی حرف بر دل طومارربوده از خط مشکین چو کوهکن قلمتصدای او دل سنگین ز دست نقش و نگار تقطیع: فعلاتن فعلاتن فعلاتان
قافیه: ایطاء جلی نوع دیگر
بحر: رمل مسدس مخبون مسبغ
صنعت: سیاقه الاعداد
چو ماهیست برافکنده افعی تیغتدرون چشمه سیمیش ماهیان بشکارهزار بوسه توان زد ز فرق تا قدمشچه گر چو ماهی سیم است و چشمه همه مار تقطیع: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن
قافیه: مقید مجرد
بحر: رجز مطوی مخبون
صنعت: لغز: تیغ
اگرچه بسته در شادی دل درویشبمهر عدل جوان قوتی چنان مگذارنموده چون مه فرخ بفال چوگانتکه شاد باد هر آشفته حالش از دیدار تقطیع: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر: رمل مثمن مقصور
قافیه: مترادف
صنعت: معمی باسم شاه شرف الدین یعقوب خان بهادر
باینچنین ادب آید چگونه همچو توییتو با ادب بهی از دیگران باستمرارو گر بودد گری حلمش این ادب عجبستشدی چنانکه بود بهی از ادیب حلم مدار تقطیع: متفاعلن متفاعلن متفاعلن
قافیه: متدارک
بحر: کامل
صنعت: ارسال المثل
در آن چه شک که فلک ملکت جهان دهدتتو خود قدم بگشا زانکه در گشوده حصاریقین تراست جهان، باید از تو یک حرکتکه تا بود برکت در ممالک از دادار تقطیع: مفاعلتن مفاعلتن مفاعلتن
قافیه: متراکب
بحر: وافر
صنعت: ارسال المثل
از آن جهان شده تابع بامر تو ایشاهکه نیستش بجهانداری تو استنکار