کعبه آمد در نماز ایدل سوی این کعبه رو کنآنچه اندر کعبه می جستی در اینجا جستجو کنکعبه می آید به استقبال مشتاقان کویشهرچه می خواهد دلت از کعبه اینک آرزو کندر منای عشق یعنی درگه جانان فنا شواز سرشگ دیده یعنی زمزم غیرت وضو کندر نماز ار سجده باید سر بنه بر خاک پایشور وضو شاید دل از آلایش تن شستشو کنیا درون خویش را کن کعبه تا آرم نمازتیا درون کعبه ساکن شو نماز از چارسو کنچون خروس عشق در بام نظر تکبیر خوانداز درون لبیک طاعت زن ز بیرون های و هو کننیم شب چون نرگس مستش به بیداری گرایددرشکن مینای مستی خون خواب اندر سبو کنعقل را دیوانگی ده مصلحت را زیر پا نههوش را کن مست و واله ناز را بی آبرو کنپرده تقوی برافکن شیشه ناموس بشکنآرزو را بیخ برکن آبرو را آب جو کنعقل و دین را پای بر سر تیغ بر گردن فرانهجسم و جانرا تیر در دل خار در مژگان فرو کنرشته امید بگسل، دامن طاعت فرو هلاین و آن بارند بر دل، هر دو را قربان او کندفتر دل را بشوی این نامه را کمتر ورق زنجامه تن را بسوز این ژنده را کمتر رفو کنهر سحرگه بوئی از زلفش نسیم صبح آرددستبردی کن از او بستان و جانرا مشکبو کنعاشقان را در سحر خیزی دو عالم مزد باشدگر نصیبت شد دو عالم برخی یکتار مو کنهرچه هست از خشک و تر در راه وی آتش بجان زنهرچه بود از نیک وبد قربان آنروی نکو کنگر رسد زخم از طبیبی سینه گو بر زخم تن دهور بود خار از حبیبی دیده گو با خار خو کنهرچه می گوید امیری زهد و تقوی میفروشدمن از او باور نخواهم کرد اینک روبرو کن