ای فتنه چشم سیهت راهزن خوابوی روی تو گلزار جهان را گل شادابمن شب همه شب از غم دیدار تو بیدارچشمان تو سرمست و تو دایم به شکر خوابای آنکه تو را منظر چشمم شده منزلهشدار که این خانه بود در ره سیلابمژگان من آن قصه خونین درون رابر چهره من نقش همیکرد ز خوناببر آتش سودای تو دل صبر نداردبر نار کجا صبر کند قطره سیمابوقتست که تا سر بنهم بر سر طوفانکاندر سر این، ورطه صبرم شده نایاببا مدعی وصل مخوان قصه هجرانآسوده به ساحل نشناسد غم گردابسودای تو بس نیست همینم کُشد آخرکت وقف رقیبان شده آن لعل چو عنابآشفته حدیث تو به ایجاز نگنجدکز رشته آن زلف رسا، میکشد اطنابزلفت که کمندی شد و حبل الله مطلقشاهنشه آفاق علی فاتح ابواب