خونین. ( ص نسبی ) منسوب به خون. || آلوده به خون. خون آلوده. ( ناظم الاطباء ) : کعبه پس از تو زمزم خونین گریست ز اشک زمزم فشرده شد چو حجر کز تو باز ماند.خاقانی.گویی که دوباره تیر خونین نمرود به آسمان برانداخت.خاقانی.جان از تنش تیمارکش چون چشم او بیمار و خوش دل چون دهانش پسته وش خونین و خندان دیده ام.خاقانی.چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان دل از انتظار خونین دهن از امید خندان.سعدی.به آب دیده خونی...
فرهنگ عمید
۱. = خونی ۲. دارای کشتار و خونریزی: جنگ خونین.
دانشنامه آزاد فارسی
خونین (Junin)(یا: هونین) ولایتی در ارتفاعات مرکزی پرو، با ۴۴,۱۹۷ کیلومتر مربع مساحت و ۱,۱۳۳,۱۸۳ نفر جمعیت (۱۹۹۶). به هفت استان تقسیم می شود، که شرقی ترین آن ها تا درّه های استوایی شبکۀ علیای رود آمازون امتداد دارد. مرکز آن اوآنکایو است. کورد یرا سانترال (کوردیرای مرکزی) و کورد یرا اکسیدنتالِ کوه های آند از این ولایت می گذرند. خونین بخش های پهناوری از فلاتی بادخیز را دربر دارد که در آن گوسفند و آلپ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) خونی . یا خونین و مالین . آغشته بخون .
دانشنامه عمومی
خونین (به اسپانیایی: Junín) شهری در کشور آرژانتین، استان بوئنوس آیرس است که در سال ۲۰۰۹ میلادی، حدود ۸۲٬۴۲۷ نفر جمعیت داشته است.