گستاخی. [ گ ُ ] ( حامص ) دلیری. بی باکی. ( از آنندراج ). بی پروایی. جسارت. تهور : نیست از من عجیب گستاخی که تو دادی به اولم دسته.رودکی.به گستاخی از باره آمد فرودهمی داد نیکی دهش را درود.فردوسی.دروغ آزمای است چرخ بلندتو دل را به گستاخی اندر مبند.فردوسی.و اتفاق را بازرگانان روم بودند به ترکستان آمده بودند به گستاخی آنگه شنیده بودند که اسکندر بر کنار دریاست. ( اسکندرنامه نسخه خطی سعید نفیسی ). و میان...