کمان کش . [ ک َ ک َ ] (اِخ ) دهی از دهستان جاپلق است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 405 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
کمان کش . [ ک َ ک َ / ک ِ ] (اِ مرکب ) کش و قوس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ظاهراً گشودن دستها به هنگام خمیازه چونانکه تیرا...
فرهنگ عمید
کمان کشنده، کمان دار، تیرانداز.
فرهنگ معین
(کَ کَ ) (اِمر. ) تیرانداز، کماندار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که کمان را بکشد و بکار برد : ( خراش سین. نخجیر دل بدرد آورد کمانکشان همه مغرور ساقی شست اند ) . ( رضی دانش ) کش و قوس . ظاهرا گشودن دستها به هنگام خمیازه چونانکه تیرانداز کمان را کشد.
دانشنامه عمومی
کورش کمانکش (خمین)'، روستایی از توابع بخش کمره شهرستان خمین در استان مرکزی ایران است.این روستا ۳۶۰۰ سال قدمت دارداین روستا در دهستان چهارچشمه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۹ نفر (۳۱خانوار) بوده است.wiki: کمان کش...
مترادف و متضاد
archer(اسم)
قوس، کماندار، تیرانداز، کمانگیر، کمان کش، صورت فلکی قوس