ژاژخائی. ( حامص مرکب ) علک خائی. برغست خائی. بیهوده گوئی. لک درائی. هرزه درائی. ژاژدرائی. یاوه سرائی. یافه سرائی. هرزه سرائی.هرزه لائی. حرف مفت زنی. خام درائی. ول گوئی : خیره روئی ز تیره رائی به بیزبانی ز ژاژخائی به.سنائی.هر سخن را به جایگاه نهدنکند ژاژخائی برخیر.سوزنی.جان کنند از ژاژخائی تا به گرد من رسندکی رسد سیرالثوانی در نجیب ساربان.خاقانی.ز ژاژخائی هر ابلهی نرنجم از آنک هنوز در عدم است آنکه ...
فرهنگ عمید
بیهوده گویی، یاوه سرایی.
فرهنگ معین
(حامص . ) بیهوده گویی .
فرهنگ فارسی
(کنایی) بیهوده گویی
۱ - خاییدن گیاه موسوم به ژاژ . ۲ - بیهوده گویی ترفند بافی .
جملات نمونه
ژاژخایی کردن، ژاژخاییدن
to babble, to backbite, to engage in idle talk, to gossip