همی . [ هََ م ْی ْ / هَُ می ی ] (ع مص ) روان گشتن آب و اشک . || ریختن چشم اشک را. || رمیدن و پراکنده رفتن ماشیه به چراگاه . || اوفتادن چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
همی. [ هََ ] ( پیشوند ) به جهت استمرار و امتداد در فعل آید و پیش یا پس از فعل قرار گیرد. ( از آنندراج ) : بوی جوی مولیان آید همی یاد یار مهربان...
فرهنگ عمید
۱. همچنین. ۲. اینک. ۳. همیشه، پیوسته. ۴. بر سر فعل ماضی و مضارع می آید و دلالت بر استمرار می کند: همی رفت، همی گفت، همی رود. ۵. بر سر فعل امر می آید و دلالت بر تٲکید می کند: همی رو.
فرهنگ معین
(هَ ) [ په . ] (پش . ) پیشوندی است که بر سر فعل ماضی ، مضارع و امر درآید: همی رود، همی رو.