نیک خو. ( ص مرکب ) خوش طبع. بامروت. نرم دل. خوش نفس. خوش ذات. خوش اخلاق. ( ناظم الاطباء ). نیک خوی. خوش خوی. خوش رفتار. نیکوطینت. نیک خلق. مهربان : خردمند گفتا به شاه زمین که ای نیک خو شاه باآفرین.دقیقی.دل مردم با خرد بآرزوبدین گونه آویزد ای نیک خو.فردوسی.جهاندار بادانش و نیک خو است ولیکن مرا چهر زال آرزو است.فردوسی.جفاپیشه گشت آن دل نیک خوپراندیشه شدرزم کرد آرزو.فردوسی.نیک خوتر ز او همانا در جهان...