نیک خواه . [ خوا / خا ] (نف مرکب ) نکوخواه . نیکوخواه . خیراندیش . خیرخواه . که خیر و صلاح دیگران خواهد. که خواهان نیکی و سعادت دیگران است . مشفق . دوستدار. مهربان . مقابل بدخواه : ای شهریار راستین ای پادشاه داد و دین ای نیک فعل و نیک خواه ای از همه شاهان گزین . دقیقی .گزیتش بدادند شاهان همه به پیش دل نیک خواهان همه . دقیقی .یکی نامه بنوشت نزدیک شاه ز بدخواه و از مردم نیک خواه . فردوسی .سپینود را ...
فرهنگ عمید
کسی که خوبی و خوشی دیگری را بخواهد: ◻︎ نیکخواهان دهند پند ولیک / نیکبختان بُوَند پندپذیر (؟: کلیلهودمنه: ١١٢).