معانی کلمه : نام
لغت نامه دهخدا
نام . [ نام م ] (ع ص ) اسم فاعل از نَم ّ. سخن چین . ج ، نُمّام . (از اقرب الموارد).
نام . [ مِن ْ ] (ع ص ) نما المال نموا، زاد و کثر، فهو نام . نماالانسان ، سمن ، فهو نام . (معجم متن اللغة). رجوع به نامی شود.
فرهنگ عمید
۱. کلمهای که کسی یا چیزی به آن نامیده و خوانده شود؛ اسم.
۲. آبرو؛ افتخار.
۳. (بن مضارعِ نامیدن) = نامیدن
〈 نام خانوادگی: نامی مشترک میان اعضای خانوادۀ پدری؛ فامیلی؛ شهرت.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - اسم ، لفظی که برای نامیدن کسی یا چیزی به کار می رود. ۲ - شهرت ، آوازه (خوب ). مق ننگ . ۳ - کلمه ، لفظ . ۴ - صورت ظاهر. ۵ - نشان ، اثر.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کلمه
اسم، عنوان، کنیه، لقب
آوازه، اعتبار، شهرت ≠ ننگ
۱. آوازه، اعتبار، شهرت
۲. اسم، عنوان، کنیه، لقب
۳. کلمه ≠ ننگ
