میخ . [ م َ ] (ع مص ) خرامیدن . (منتهی الارب از ماده ٔ م ی خ ). خرامان رفتن . (ناظم الاطباء).
میلۀ کوتاه فلزی و نوکتیز برای اتصال دو قطعه به هم.
〈 میخ درم: [قدیمی] آلتی که با آن سکه میزدند: ◻︎ وزآنپس دگر کرد میخِ درم / همان میخِ دینار و هر بیشوکم (فردوسی: ۶/۲۰۳).
(اِ.) شاش ، بول .
(اِ.) میلة فلزی برای اتصال تکه های چوب یا نصب چیزی به دیوار.
تکیه ای: mix
طاری: mix
طامه ای: mix
طرقی: mix
کشه ای: mix
نطنزی: mix