Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : میخ زده

تلفظ بین المللی : /mˈix zˈadeː/ تلفظ :‌ [m'ix z'ade:]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • ملخ زده
  • می زده
  • زاده ٔ مریخ
  • عملیات مین زدایی
  • ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید
  • این امام زاده کور می کنه که شفا نمیده
  • حلال زاده به دائیش می رود
  • می زد
  • هر روز زاده می شوم
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

میخ زده. [ زَدَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) که میخ بر آن کوفته باشند. آنچه میخ بدان زده باشند: کفش میخ زده ، تخته میخ زده. رجوع به میخ زدن شود. || سکه زده. مسکوک. ( از یادداشت مؤلف ). و رجوع به میخ و میخ ساختن شود.
- زر میخ زده ؛ زر مسکوک. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

که میخ بر آن کوفته باشند آنچه میخ بدان زده باشند سکه زده

کلمات مرتبط

  • ملخ زده
  • می زده
  • زاده ٔ مریخ
  • عملیات مین زدایی
  • ملانصرالدین کاری نداشت سوزن به تخمش می زد داد می کشید
  • این امام زاده کور می کنه که شفا نمیده
  • حلال زاده به دائیش می رود
  • می زد
  • هر روز زاده می شوم
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات