مکاس . [ م َ ] (ع اِ) (از «ک وس ») جای حلقه شدن مار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکاس . [ م َک ْ کا ] (ع ص ) باژستان . (مهذب الاسماء). آنکه مالی به عنوان باج ستاند. ماکس . (از اقرب الموارد). باژبان . (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). باج گیر. خراج گیر. باج دار. گمرکچی . عشار. راهدار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مُکاس شود...
فرهنگ عمید
تشویش کردن در بیع، کم کردن بها، چانه زدن خریدار و فروشنده.
فرهنگ معین
(مِ) [ ع . ] (مص ل .) چانه زدن در معامله ، تشویق به معامله .
(مَ کّ) [ ع . ] (ص .) 1 - باج گیر. 2 - کسی که حقوق گمرکی گیرد.
(مَ کّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - باج گیر. ۲ - کسی که حقوق گمرکی گیرد. (مِ ) [ ع . ] (مص ل . ) چانه زدن در معامله ، تشویق به معامله .
فرهنگ فارسی
تشویق کردن دربیع، کم کردن بها، چانه زدن خریداروفروشنده ( مصدر ) ۱ - تردید داشتن صاحب جنس در بیع . ۲ - چانه زدن خریدار و فروشنده : [ سخت برگشت نقدها مستان درم از کس مگر بسخت مکاس ] ( ناصر خسرو . ۳ ) ۲٠۷ - چانه زدن در هر چیز . یا بی مکاس . بدون چانه زدن : [ شراب بستدن و بی مکاس نوشیدن نه عذر و رفع و فریب و بهانه آوردن . ] جای حلقه شدن مار .