مکاسرة. [ م ُ س ِ رَ ] (ع ص ) همسایه ٔ دامن به دامن خیمه و سرای به سرای پیوسته . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به مُکاسِر و مُکاسَرة شود.
مکاسرة. [ م ُ س َ رَ ] (ع مص ) نبرد کردن در کسر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). نبرد کردن در کسر و شکستن چیزی . (ناظم الاطباء). || با چشم اشاره کردن به یکدیگر و گویند غاضن المراءة، اذا غاز لها بمکاسرة العینین . (از...