مکاسر. [ م َ س ِ ] (ع اِ) ج ِ مَکِسر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). جاهای شکستن . مواضع شکست . شکستگیها : وهنی که روزگار جبر مکاسر آن به دست جباران کامگار واکاسره ٔ روزگار نتواند کرد، بر ایشان افکندند. (مرزبان نامه ). و رجوع به مکسر شود.
مکاسر. [ م ُ س ِ ] (ع ص ) هم خیمه . ج ، مکاسرون . (مهذب الاسماء). || همسایه ای که چادر ...
فرهنگ عمید
موضع شکستن.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع مکسر مواضع شکسته : [ ... و وهنی که روزگار جبر مکاسر آن بدست جباران کامگار و اکاسره روزگار نتواند کرد برایشان افکندند ... ] ( مرزبان نامه .۱۳۱۷. ص ۲۲۶ ) جمع مکسر . جا های شکستن . مواضع شکست