ملام . [ م ُ ] (ع ص ) نکوهش کرده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
( ملاَّم ) ملاَّم. [ م ِ ] ( ع ص ) ( از «ل ء م » ) آنکه عذر ناکسان خواهد. مِلأَم. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به ملأم شود.ملام. [ م َ ] ( ع مص ) نکوهیدن. ملامة. لَوم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مصدر میمی است به معنی ملامت کردن. ( غیاث ) ...
فرهنگ عمید
سرزنش کردن.
ملوم؛ ملامتشده.
سرزنش کردن. ملوم، ملامت شده.
فرهنگ معین
(مُ) [ ع . ] (ص .) ملامت شده ، ملوم .
(مَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) سرزنش کردن . 2 - (اِمص .) سرزنش .
(مَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) سرزنش کردن . ۲ - (اِمص . ) سرزنش . (مُ ) [ ع . ] (ص . ) ملامت شده ، ملوم .