ملامت . [ م َ م َ ] (ع مص ) ملامة. رجوع به ملامة شود. || (اِمص ) سرزنش و نکوهش و با لفظ کردن و کشیدن و آمدن مستعمل . (آنندراج ). مأخوذ از تازی ، نکوهش و سرزنش و عتاب و طعن و مذمت و تأدیب . (ناظم الاطباء). سرزنش . سرکوفت . سراکوفت . ذم . لؤم . ملام . توبیخ . تعنیف . تقریع. تعییر. بیغاره . گواژه . مَثلَبَه . ج ، ملاوم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خواجه گفت هنوز چیزی نشده است نامه ها باید نبشت ...
فرهنگ عمید
۱. سرزنش کردن. ۲. نکوهش، سرزنش.
فرهنگ معین
(مَ مَ ) [ ع . ملامة ] (مص م . ) سرزنش کردن ، نکوهش .
فرهنگ فارسی
سرزنش کردن ، نکوهش، سرزنش ۱ - ( مصدر ) سرزنش کردن . ۲ - ( اسم ) سرزنش نکوهش : [ عقوبت زلت عتاب باشد عقوبت تقصیر ملامت . ] ( مرزبان نامه . تهران . چا . ۱۱۷:۱ )