کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه معمور-داشتن | کلماتور
معانی کلمه : معمور داشتن
تلفظ بین المللی :
/mˈaʔmuːr dˈɑʃtan/
تلفظ :
[m'a?mu:R d'AStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
معذور داشتن
معمول داشتن
معمور
معمور ساختن
معمور شدن
معمور کردن
معمور گردیدن
معمور گشتن
بیت معمور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
معمور داشتن. [ م َ ت َ ] ( مص مرکب ) آباد کردن. در حال آبادانی و طراوت نگه داشتن. از خرابی و ویرانی به دور داشتن :
سوداش دیده را پر نور دارد
سماعش مغز را معمور دارد.
نظامی.
فرهنگ فارسی
آباد کردن و مملکتها معمور سازند
کلمات مرتبط
معذور داشتن
معمول داشتن
معمور
معمور ساختن
معمور شدن
معمور کردن
معمور گردیدن
معمور گشتن
بیت معمور
نظرات