کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه معمور-گشتن | کلماتور
معانی کلمه : معمور گشتن
تلفظ بین المللی :
/mˈaʔmuːr ɡˈaʃtan/
تلفظ :
[m'a?mu:R g'aStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
معمور
معمور داشتن
معمور ساختن
معمور شدن
معمور کردن
معمور گردیدن
بیت معمور
اقامت گزین در زمین غیر معمور
بیت المعمور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
معمور گشتن. [ م َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) معمور گردیدن. اصلاح شدن. بهبود یافتن : حال مودت از شوائب کدورت صافی شد و ذات البین معمور گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
فرهنگ فارسی
معمور گردیدن اصلاح شدن
کلمات مرتبط
معمور
معمور داشتن
معمور ساختن
معمور شدن
معمور کردن
معمور گردیدن
بیت معمور
اقامت گزین در زمین غیر معمور
بیت المعمور
نظرات