معاودت. [ م ُ وَ / وِ دَ ] ( از ع ، اِمص ) بازگشتن. ( غیاث ). عود و رجعت و بازگشت. ( ناظم الاطباء ). مراجعت. بازآمدن. بازگشتن. رجوع. رجعت. بازگشت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : و حجت برگرفتند که اگراو را معاودتی باشد خون او مباح بود. ( فارسنامه ابن البلخی ص 119 ). و باز اعمال خیر و ساختن توشه آخرت از علت گناه از آن گونه شفا می دهد که معاودت صورت نبندد. ( کلیله و دمنه ). چون امیر ناصرالدین از معا...