مراودت . [ م ُ وَ / وِ دَ ] (از ع ، اِمص ) مراوده . رجوع به مراوده شود.
مراودت. [ م ُ وَ / وِ دَ ] ( از ع ، اِمص ) مراوده. رجوع به مراوده شود.مراودة. [ م ُ وَ دَ ] ( ع مص ) کاری یا چیزی از کسی درخواستن. ( ترجمان علامه جرجانی ). از کسی درخواستن کاری و کسی را بر کاری داشتن. ( از تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). خواس...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) رفت و آمد داشتن با کسی دوستی و معاشرت داشتن جمع : مراودات . توضیح در عربی بمعنی خواستن آمده و بمعنی است .