متوغل. [ م ُ ت َ وَغ ْ غ ِ ] ( ع ص ) دررونده و دور شونده در شهرها. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). کسی که سفر دور و دراز میکند. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به توغل شود.
فرهنگ عمید
۱. آن که سفر دورودراز کند، کسی که به شهرهای دور سفر می کند. ۲. مبالغه کننده در کاری.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ غِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - نیک مشغول شونده در کاری . ۲ - دور رونده در شهرها، ج . متوغلین .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نیک مشغول شونده در کاری . ۲ - دور رونده در شهرها جمع : متوغلین .