متوالی. [ م ُ ت َ ] ( ع ص ) پیاپی شونده و پی در پی آینده. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ). پیاپی و پی در پی و پیوسته و متصل و متعاقب و مسلسل. ( ناظم الاطباء ). فرهنگستان ایران پیاپی را بجای این کلمه پذیرفته است. و رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران شود : آید بر هر کس که بر او کردتولی از مجلس او دولت و نعمت متوالی.سوزنی.... و آن را فاصله کبری از بهر آن خواندند که غایت متحرکات متوالی است. (...
فرهنگ عمید
پیاپی، پشت سرهم.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) پیاپی ، پشت سرهم .
فرهنگ فارسی
پیاپی شونده، پیاپی، پشت سرهم ۱ - ( اسم ) پیاپی شونده پی در پی در آینده . ۲ - ( صفت ) پیاپی متوالی : ... و آنرا فاصل. کبری از بهر آن خواندند که غایت متحرکات متوالی است . قرب دو سال متواتر و متوالی عساکر ادربار روی بدان دیار آورده ...
مترادف و متضاد
سری
پیاپی، پیدرپی، پیوسته
۱. پیاپی، پیدرپی، پیوسته ۲. سری
adjacent (صفت)نزدیک، مجاور، همسایه، همجوار، متوالی، محدود، دیوار به دیوارfollowing (صفت)پیرو، متوالی، زیرین، متعاقب، شرح ذیلconsecutive (صفت)متوالی، پشت سرهم، مسلسل، پی در پی، پیاپی، نتیجهایsuccessive (صفت)متوالی، مسلسل، ارثی، پی در پی، پیاپی، متواتر، توارثیcontinuous (صفت)متوالی، پیوسته، ماندگار، مداومsequential (ص...
فرهنگ فارسی ساره
پیاپی، پی در پ
واژه نامه بختیاریکا
رَوا رَو؛ کُریز؛ گُراگُر؛ گُرّانِه؛ یَه پستا
فرهنگستان زبان و ادب
{serial , sequential} [رایانه و فنّاوری اطلاعات] ویژگی کاری که بر روی داده ها به صورت پشت سرهم انجام می شود
متـ . سری 2 {successive} [ریاضی] مربوط به تالی