معانی کلمه : متوسل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. وسیله جوینده.
۲. کسی که دست به دامن دیگری بیندازد.
۲. کسی که دست به دامن دیگری بیندازد.
فرهنگ معین
(مُ تَ وَ سِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) کسی که دست به دامان دیگری بزند، توسل جوینده .
فرهنگ فارسی
وسیله جوینده، دست آویزکننده، کسی که دست بدامن دیگری بیندازد
( اسم ) نزدیکی چوینده بکسی بوسیل. چیزی توسل کننده دست آویز کننده : ... همیشه با مردمان و متوسلان خود با عزت و وقار باشند .
( اسم ) نزدیکی چوینده بکسی بوسیل. چیزی توسل کننده دست آویز کننده : ... همیشه با مردمان و متوسلان خود با عزت و وقار باشند .
مترادف و متضاد
دستبهدامن، متشبث، مستعصم، ملتجی
