متصاعد شدن. [ م ُ ت َ ع ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بلند شدن و برآمدن. ( ناظم الاطباء ) : آتش غیرت در نهاد او متصاعد شد و عزم انتقام مصمم کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 39 ).
فرهنگ فارسی
بالا رفتن، صعود کردن، فراز رفتن
جملات نمونه
بخار از سماور متصاعد میشد و کمکم ناپدید میگردید
vapor rose from the samovar and gradually disappeared
مترادف و متضاد
بلند شدن، برخاستن، بالا رفتن، صعود کردن، برآمدن
evaporate(فعل)
خشک کردن، تبخیر شدن، بخار شدن، تبخیر کردن، متصاعد شدن، تبدیل به بخار کردن، برباد رفتن