متقاعد. [ م ُ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) فرهنگستان ایران «بازنشسته » را بجای این کلمه پذیرفته است. رجوع به واژه های نو فرهنگستان ایران و بازنشسته و بازنشستگی شود.- متقاعد شدن ؛ بازنشسته شدن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || آن که پذیرفت گفته ای را که از پیش نمی پذیرفت. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).- متقاعد گشتن ؛ متقاعد شدن. پذیرفتن. قبول کردن سخنی را. قبول و باور کردن آنچه را که در اول نمی پذیرفت. پذیرف...
فرهنگ عمید
۱. کسی که مجاب شده است، مجاب. ۲. [منسوخ] بازنشسته.
کسی که بجای خودبنشیندوبحق خودقانع باشد، آنکه ازکاری دست برداردوتوقف کند، بازنشسته ( اسم ) ۱ - باز ایستنده از کاری . ۲ - کناره گیرنده از کاری . ۳ - مجاب شده تسلیم شده . ۴ - باز نشسته جمع : متقاعدین .