کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فرو-پژمردن | کلماتور
معانی کلمه : فرو پژمردن
تلفظ بین المللی :
/fˈoru paʒmˈordan/
تلفظ :
[f'oRu paZm'oRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فروپژمردن
نصرالله پژمان فر
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فروپژمردن. [ ف ُ پ َ م ُ دَ ] ( مص مرکب ) پژمرده شدن. سرنگون شدن. پخسیدن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
فریدون بگیرد سر تخت تو
همیدون فروپژمرد بخت تو.
فردوسی.
مگر کاین بلاها ز من بگذرد
که ترسم روانم فروپژمرد.
فردوسی.
رجوع به پژمردن شود.
فرهنگ فارسی
پژمرده شدن . سرنگون شدن
کلمات مرتبط
فروپژمردن
نصرالله پژمان فر
فرو
فرو ارامیدن
فرو ارمیدن
فرو استادن
فرو اسودن
فرو افتادن
فرو افشاندن
نظرات